- بيشتر از دو هفتست كه دارم روى بخش معرفى اين چپتر كار ميكنم...سوپر وايزور دومى كامنت هاى سنگين و سختى گذاشته بود روش....ديگه اينقدر نوشته بودم و رفرنس هام رو زيرو زبر كرده بودم واقعا" كلافه شده بودم و با توجه به زلزله روانى كه پريروز دريافت كرده بوديم (ميگم چى بود) ديگه خسته تر و كلافه تر هم بودم. تصميم گرفتم كه با سوپروايزر دومى يه جلسه بذارم ببينم كه نظرش چيه...با سوپروايزر اولى كه اصلا" جرات ندارم جلسه بذارم...حتى از نزديك دفتر كارش هم رد نميشم..بس كه هميشه توپخونه هاش فعالن!...تا از يه جاى كار خوشش نمياد آنچنان ميتوپه بهم كه اقلا" دو هفته براى ريكاورى زمان لازم دارم...
سوپروايزر دومى قبول كرد و يك جلسه ى نيم ساعته گذاشت...ظاهرا"كه از نظر ايشون همه چيز اوكى بود; و گفت كه بايد برم روى كامنت هاى بخش هاى بعدى كار كنم...نميدونم ...اميدوارم اون اوليه هم موافق باشه...
- و اما زلزله ى روانى پريروز...نتيجه ى تز يكى از بچه ها اومده بود...طفلى پاس نكرده بود...امروز تمام بچه هاى بخش حالشون گرفته بود...من خيلى ميترسم...
- گلپسر چند روزيه كه يك كارى براى خودش دست و پا كرده...ميره توى يك مغازه ى كتاب فروشى و به آقاى فروشنده كمك ميكنه..
چند روز پيش رفته بود كه يك سرى به همين مغازه كتاب فروشى بزنه...دلش ميخواست كه يك سرى از كتاب هاشو بخره اما هنوز پولش به اندازه كافى نبود...به فروشنده پيشنهاد داده بود كه بره اونجا بهش كمك كنه و در عوض اونم بذاره كه گلپسر كتاب هايى رو كه ميخواد همونجا بخونه...يارو هم حسابى استقبال كرده بود...حالا پسركم سر كار ميره...به قول خودش با يه تير چند تا نشون ميزنه...هم كتاب مورد علاقش رو ميخونه...هم CVش! رو پر ميكنه و هم كار ياد ميگيره...تازه يه دوست كتاب فروش هم داره كه كلى حرف هاى شنيدنى داره...
هرچند ممكنه كه خيلى زود گلپسر از رفتن به كتاب فروش خسته بشه، اما من خيلى خوشحالم كه اين كار رو داره تجربه ميكنه...
..اين مغازه يه جورايى فروشگاه مورد علاقه گلپسره...هر وقت بيكار باشه بهش سر ميزنه... چند ماه پيش يك ماشين تايپ قديمى اونجا ديده بود و هوس كرده بود كه اونو بخره...كلى تلاش كردم كه رايشو زدم...حالا يكى از سرگرمى هاش توى مغازه اينه كه خاطراتش رو با ماشين تايپ مينويسه...
-- برگه هاى تكاليف بچه ها اومده...يك هفته براى تصحيح و نمره دادن وقت دارم...تصحيح اوراق اينجا با اون چيزى كه تو ايران تجربه كردم خيلى فرق داره...همونطورى كه روش انجام و ارايه تحقيق هم اينجا متفاوته...تكاليف بچه ها در اين مرحله يك تحقيق كتابخانه اى كوچيكه...يك موضوع تحقيق دارند و بايد حد اقل ده تا رفرنس رو استفاده كنند; رفرنس هاشون هم درجه بندى داره...
اما بايد تمام قوانين مربوط به نوشتن يك تحقيق علمى رو رعايت كنند...وقتى هم كه كارشون تموم شد اول بايد براى تحقيقشون با يك نرم افزار مخصوص مركزى دانشگاه تاييديه بگيرند و بعد به ما بفرستند. هم با ايميل و هم كپى كاغذى...
ددلاينشون هم كاملا" جديه مثلا" اگر گفته شده راس ساعت فلان در فلان روز حتى اگر چند دقيقه هم تاخير داشته باشند نرم افزار تكاليف قبول نميكنه و اونا مجبورند كه فرم رضايت از كاهش نمره به دليل تاخير دريافت كنند...
از اون طرف ما هم مجبوريم براى هر ايرادى كه ميگيريم دليل و مدرك كافى داشته باشيم و هر برگ تحقيق به وسيله ى دو نفر ديگه به جز مصحح اوليه چك ميشه كه حقى از دانشجو ضايع نشه...و البته اگه ايرادى هم از نظرمون پنهون بمونه براى كار خودمون كامنت منفى ميگيريم...خلاصه كه بساطيه...
-امروز صبحم رو با خوندن ايمل ريچارد شروع كردم...صبحم بخير شد...بهم گفت كه منتظر خوندن بخش بعدى كارمه...چقدر با كامنتاش انرژى ميگيرم...اميدوارم بتونم يه روزى اين محبت هاش رو جبران كنم...
- برم ببينم ميتونم يكم ديگه كار كنم بعد بخوابم يانه...اى كاش ميتونستم يكم كمتر بخوابم...يكم كمتر بخورم...يكم كمتر وقت تلف كنم...عوضش كار كنم